سلام خدمت همه دوستان
با تمام احترامی که برای میهن بلاگ قائلم
و اعتقاد دارم که یکی از بهترین سرویس های وبلاگ است
به دلایلی مجبورم وبلاگم رو منتقل کنم
سلام خدمت همه دوستان
عبرت
های یک داستان واقعی حاکمان جهان بی هیچ استثنایی دو راه
بیشتر ندارند ؛ یا راهی روند که مردم از مرگشان دلگیر شوند و خاطره
اش را گرامی بدارند و یا اینکه مرگ شان از دیدگاه مردمانشان به
"آزادی ملت" ترجمه شود، چیزی شبیه آنچه قذافی انتخاب کرد و جان خود
و خانواده اش را نیز بر سر این انتخاب نابخردانه گذاشت. اطرافیان متملق نیز در تبدیل "قذافی
انقلابی" به "قذافی دیکتاتور" نقشی اساسی و تاریخی داشتند. هر
انسانی اگر از معنویت و خودسازی کاملاً ویژه ای برخوردار نباشد،
اگر نه یک روز و دو روز و یک سال و دو سال که دهها سال از این و آن
تعریف و تمجید بشنود و کرنش و اطاعت ببیند، حتماً امر بر او مشتبه
می شود. بی دلیل نیست که امام علی(ع) می فرماید که بر چهره چاپلوس
خاک باید پاشید.
"دیکتاتوری" خطری
که در کمین حاکمان است !

عصرایران ؛ جعفر محمدی :
در پی در گذشت معمر قذافی، کشور
لیبی غرق در ماتم و عزا شد. به گزارش خبرگزاری ها، از نخستین ساعات
بامداد امروز که خبر درگذشت رهبر لیبی منتشر شد، دهها هزار تن از
مردم طرابلس در مقابل بیمارستانی که وی در آن در گذشته است جمع
شدند و به عزاداری برای رهبر فقیدشان پرداختند. آنها قذافی را پدر
لیبی جدید می دانند که با اقداماتش در جهت بازسازی اقتصادی و سیاسی
کشورش، لیبی فقیر و عقب مانده را به یکی از مهم ترین و دموکرات
ترین کشورهای قاره سیاه تبدیل کرد.
او هر چند 30 سال پیش قدرت را در یک انتخابات آزاد به منتخب مردم
واگذار کرد اما در تمام این مدت که هیچ سمت رسمی نداشت، مورد
احترام مردم و طرف مشورت سیاستمداران و مدیران کشورش بوده است.
رهبران کشورهای مختلف جهان نیز با صدور پیام هایی با خانواده و ملت
لیبی ابراز همدردی کردند.
قرار است مراسم تشییع پیکر رهبر فقید لیبی پس فردا با حضور مردم
این کشور و مقاماتی از کشورها و سازمان های بین المللی در طرابلس
انجام و پس از آن پیکر قذافی برای تدفین به زادگاهش سرت منتقل شود.
... آنچه خواندید، ممکن بود روزی
محقق شود ولی شخصیت اول داستان، ماجرای زندگی خویش را به گونه ای
دیگر پیش برد و بعد از 42 سال حکومت مستبدانه بر مردم لیبی، کار را
بدانجا رساند که مردم علیه اش شوریدند، فراری اش دادند، از لوله
فاضلاب بیرونش کشیدند و در حالی که التماس می کرد که او را نکشند،
با خفت هر چه تمام به قتل رسید و هیچ کس نه برای تشییع جنازه اش
رفت و نه پیام تسلیت فرستاد. ملت لیبی هم نه تنها به عزایش
ننشستند، بلکه تا نیمه های شب تا آنجا که در توان داشتند به جشن و
شادمانی پرداختند ... واقعاً برای یک حاکم چه ذلت و نکبتی بزرگ تر
از این می تواند باشد که در شب مرگش، مردم فشفشه بازی کنند و احساس
کنند که دارند واقعاً نفس راحتی می کشند؟!
قذافی از همان ابتدای کار، دیکتاتور و آدمکش نبود. او فرزند
خانواده ای فقیر و زجر کشیده بود که برای آزادی ملتش بپا خاست و
چهره ای انقلابی شد. اما چه چیز از یک چهره انقلابی چنین هیولایی
ساخت و مرد لاغر اندام اوایل دهه 70 میلادی را به دیکتاتور خونریزی
تبدیل کرد که حتی از بمباران تظاهرات مردم کشور خودش هم ابایی
نداشت؟
قدرت نامحدود و غیر پاسخگو، بستن روزنه های دموکراسی و عدم مراجعه
مستمر به آرای مردم، اطرافیان متملق و فرصت طلب و جهانی که نسبت به
ستم های روا شده بر یک ملت چشم فرو بسته بود؛ این ها همه دست به
دست هم دادند تا از یک انقلابی محبوب، یک دیکتاتور منفور بسازند.
قذافی نه تنها پاسخگو نبود، بلکه به شدت نسبت به انتقاد هم حساس و
سختگیر بود و جزای انتقاد از او زندان بود و مرگ! حتی روایتی هم که
بر شهادت امام موسی صدر دلالت دارد، چنین است که چون امام صدر
انتقادی نسبت به نگاه قذافی به اسلام مطرح کرده بود به دستور او
کشته شد.
قذافی هیچگاه در اداره کشورش نیازی به انتخابات جدی ندید و خود را
"عقل کل" پنداشت و مردم را توده ای نادان که باید "کتاب سبز" او را
بخوانند تا راه را از چاه تشخیص دهند. هیچ رسانه آزادی در لیبی
قذافی وجود خارجی نداشت. او در روزهایی که تونس و مصر درگیر انقلاب
بودند، جوانان وبلاگ نویس لیبیایی را به باب العزیزیه فراخواند و
به آنها هشدار داد که هوای ناسازگاری به سرشان نزند و تهدید کرد که
اگر خلاف میل او بنویسند، هرچه دیده اند از چشم خود دیده اند.
جهان نیز در این ماجرا، کم تقصیر نیست. همین کشورهای غربی که در
ماه های اخیر نقش مهمی در سرنگونی قذافی ایفا کردند، سال های سال
در ازای معامله با قذافی، او را تثبیت و تقویت کردند و بر
دیکتاتوری و نقض مستمر حقوق بشر توسط او چشم پوشیدند.
یک بار هانیبال پسر چهارم قذافی و همسرش در سوئیس به دلیل بدرفتاری
با یک مستخدم دستگیر شدند که این موضوع باعث تیرگی روابط لیبی و
سوئیس شد؛ با این حال دولت سوئیس پس از آنکه معمر قذافی تهدید به
خارج کردن سرمایههای لیبی از آن کشور کرد، از پیگیری پرونده
هانیبال صرفنظر کرد. از این مورد کوچک بگیرید تا قراردادهای عظیم
نفتی غربی ها با قذافی که تبصره نانوشته همه شان این بود که کاری
به بلایی که امضا کننده لیبیایی قرارداد بر سر ملت لیبی می آورد
نباید داشت!
قذافی که به نام ملت لیبی، حکومت پادشاهی را سرنگون و جمهوریت را
بنا نهاده بود، نه تنها حتی ظواهر مردمسالاری را محترم نشمرد بلکه
در اواخر زندگی اش، مخالفانش (که اکثریت مردم بودند) را موش می
خواند و از عجایب روزگار این که آخر سر او را نه در قصرش در باب
العزیزیه که از سوراخی در اطراف سرت بیرون کشیدند و کشتند!
داستان قذافی، هر چند برای ملت لیبی یک عذاب چهل و چند ساله بود و
پایانش یک جشن پرشکوه، اما برای همه حکمرانان در همه جهان و در همه
زمان ها، یک عبرت به معنای کامل است که نشان می دهد دیکتاتوری،
خطری است که به همان اندازه که ملت ها را تهدید می کند، در کمین
خود حاکمان نیز هست.
برگرفته از :
عصرایران

اما قاتل
دیکتاتور لیبی که بود ؟
قاتل قذافی یک جوان ۲۲ ساله است

به گزارش خبرنگار فارس در لیبی؛ سند الصادق العریبی
درباره چگونگی کشتن قذافی گفت: گردان مصراته که تعداد آنها بسیار
زیادتر بود، می خواستند قذافی را به مصراته ببرند، من گفتم که
خودم او را دستگیر کردم و باید با من به بنغازی بیایید، اما آنها
قبول نکردند من هم از شدت خشم کلت کمری خودم را بیرون آوردم و او
را کشتم. سند الصادق العریبی جوانی بود که به سمت قذافی شلیک و او
را کشته است. او هم اینک لباسها و انگشترهای قذافی را بعنوان سند
کشتن دیکتاتور لیبی در اختیار دارد که ثابت می کند قاتل قذافی
اوست.
- خودت را به طور کامل معرفی کن؟
سند الصادق العریبی، متولد ۱۹۸۹ در
شهر بنغازی و در محله "حی الماجوری"؛ هم اکنون نیز ساکن این شهر
هستم. تا کلاس سوم راهنمایی درس خواندم، بعد از آن به خاطر کهولت
سن پدرم و فقیری خانواده مجبور به کار شدم و مدرسه را ترک کردم.
- از چه زمانی به حرکت انقلابی مردم لیبی پیوستی و انگیزهات از
آن چه بود؟
من در شهر بنغازی زندگی میکنم و خودتان می دانید اولین
جرقه انقلاب از این شهر زده شد. به همین دلیل من هم به خاطر
نفرت بیش از حدی که از قذافی و خاندانش داشتم در همان روزهای اول
به عنوان یک جوان انقلابی اسلحه بر دوش گرفته و با قذافی مبارزه
کردم.
- دلیل نفرتت از قذافی و خاندانش چه بود؟
شما باید لیبیایی باشید تا دلیل این نفرت را درک کنید، او
۴۲ سال است بر این مملکت حکم می کند و بدترین فشارهای سیاسی و دینی
را به مردم وارد کرده است. لیبیایی ها در زمان حکومت وی مضحکه
مردم جهان شده بودند. زیرا وی دیوانه بود و آبروی ملت را با
کارها و حرفهای نسنجیده خود برده بود. او یک دیکتاتور به تمام
معنا که در این ۴۲ سال، هزاران نفر از شهروندان خودش را قتل و عام
کرد.
- خوب این دلیل نفرت از خود قذافی بود، شما گفتی که از خاندانش هم
نفرت داری، چرا؟
خاندان قذافی و پسران وی بدتر از خود قذافی بودند، آنها از
هر کس که خوششان نمی آمد وی را می کشتند میلیونها دلار از پول این
ملت بدبخت و بیچاره را صرف عیاشی های خود در کابارههای اروپا
کردند. سیف الاسلام برای یک شب خوانندگی در یکی از جزائر سوئیس،
به یک خواننده آمریکایی ۵ میلیون دلار داده بود. آیا چنین
افرادی شایسته نفرت نیستند؟
- در لیبی اکنون شما را به عنوان قهرمان می بینند، چرا؟
چون من قذافی را کشتم.
- می توانید شرح کامل ماجرا را برای ما بازگو کنید؟
شهر سرت سقوط کرده بود. من جزو گردان بن غازی بودم. به
همراه چند دوست خودم از گردان جدا شده و گفتم با هم برویم تا
هواداران قذافی در خانههای سرت پیدا کنیم. چیزی در شهر پیدا
نکردیم و من به دوستانم گفتم به سمت محله “الخضرا” برویم. وقتی
به آنجا رفتم قذافی را دیدم. او را از پشت سر موهای ژولیده اش را
شناختم که همراه چند نفر در حال فرار بود. من فورا به سمت وی
دویدم. همراهان معمر تا دوستان من را دیدند فرار کردند و قذافی را
تنها گذاشتند. من موهای قذافی را از پشت کشیدم و سیلی محکمی به
صورتش زدم.
- او به تو چه گفت؟
قذافی گفت تو پسر من هستی. من سیلی دیگری به صورتش زدم.
باز هم معمر گفت من مثل پدر تو هستم چرا مرا می زنی. من در آن
لحظه باور نکردنی آنقدر دستپاچه شده بودم که اصلا نمی توانستم
حرف بزنم. برای همین وی را به روی زمین خواباندم و دست های وی را
بستم و به داخل ماشین بردم، می خواستم او را به شهر بنغازی ببرم.
- یعنی شما قذافی را زنده دستگیر کردید؟
بله زنده بود.
- شما قبل از دستگیری به وی شلیک کردی؟
خیر، اصلا من تنها چند تیر هوایی شلیک کردم و بعد همانطور
که گفتم از پشت سر موهایش را گرفتم.
- خوب بعد از اینکه وی را زنده سوار ماشین کردید چه شد؟
من و دوستانم میخواستیم او را به شهر خودمان ببریم، قذافی
روی کاپوت ماشین ما بود اما دوستانم فریاد می زدند که قذافی را
دستگیر کردیم، قذافی را دستگیر کردیم. به همین دلیل همه متوجه
شدند که ماشین ما حامل قذافی است، دیگر گردان های انقلابیون ماشین
ما را متوقف کردند و قذافی را پائین آوردند و کتک زدند. در آن
لحظه هر کسی سعی داشت قذافی را به شهر خودش ببرد، من به آنها
گفتم که خودم او را دستگیر کردم و باید او را به بنغازی ببرم اما
گردانهای دیگر قبول نکردند. تا در پایان گردان مصراته که تعداد
آنها بسیار زیادتر بود، می خواستند قذافی را به مصراته ببرند، من
گفتم که خودم او را دستگیر کردم و باید با من به بنغازی بیایید،
اما آنها قبول نکردند من هم از شدت خشم کلت کمری خودم را بیرون
آوردم و او را کشتم.
- چطور او را کشتید؟
با کلت خودم، دو گلوله به شکم و سینهاش زدم و گفتم یا
همینجا می میرد یا با من به بنغازی می آید.
- همان لحظه جان داد؟
نه، بعد او را وارد آمبولانس کردیم، اما در راه بیمارستان
جان داد.
- در عکس ها دیدیم که قذافی در داخل یک حفره پنهان شده و در
آنجا کشته شده؟
خیر این درست نیست، قذافی در داخل آن حفره نبود، ولی قبلا
از آن حفره برای پناه دادن به خودش استفاده کرده بود، هر چند
آن منطقهای که من قذافی را دستگیر کردم تنها چند متر با این
حفره فاصله داشت اما وی داخل حفره نبود.
- قذافی چه لباسی بر تن و چه چیزی همراه داشت؟
وقتی که وی را دستگیر کردم یک لباس نظامی رنگ کاکائویی بر
تن داشت و یک کلت طلایی هم با خودش داشت که بعدا گردان مصراته
این کلت را با خودش برد. همچنین ۲ انگشتر طلایی که اسم همسر خودش
روی آنها حک شده بود. هم اکنون من لباس های قذافی و این انگشتر ها
را همراه خود دارم و انشاالله چند روز دیگر آن را به موزه
طرابلس تحویل خواهم داد.
- فکر می کردی روزی قذافی به دست تو کشته شود؟
من ایمان داشتم که قذافی کشته می شود و ما پیروز می شویم،
اما خیر هرگز فکر نمی کردم من بتوانم قذافی را بکشم.
- اگر به جای کشتن قذافی او محاکمه می شد بهتر نبود؟
محاکمه وی از برخی جهات بهتر بود اما در هر صورت من او را
کشتم، شاید این طور به نفع مردم لیبی باشد.
- چرا فکر می کنی کشتن قذافی به نفع مردم لیبی است؟
چون اگر دستگیر و زندانی می شد هنوز هواداران وی به امید
آزادی قذافی با ما میجنگیدند و کشور را نا امن می کردند، اما الان
که وی کشته شده، دیگر امیدی برای آنها باقی نمانده است.
- برخی می گویند این خواست غربی ها بود که او کشته شود و به جلسه
محاکمه کشیده نشود نظرت چیست؟
نمی دانم این خواست آنها بود یا نه اما من کاملا وی را
اتفاقی کشتم، همانطور که گفتم می خواستم او را به بنغازی ببرم
چون جلوی من را گرفتند من هم همانجا او را کشتم.
- اگر دوباره قذافی را ببینی باز او را می کشی؟
صد در صد اما شاید این بار تنها یک گلوله حرامش کنیم. تنها
یک گلوله؛ آن هم به فرق سرش.
- وقتی به او شلیک کردی چه چیزی در خاطرت از کارهای قذافی بود؟
همه آن ظلم و ستم قذافی در مدت این ۴۲ سال برای من تداعی
شد. قذافی یکی از عموهای من را به هیچ دلیلی اعدام کرده. وقتی
که شلیک کردم در آن لحظه احساس کردم عمویم دارد مقابلم لبخند
میزند.
- اگر مبارک یا دیکتاتورهای دیگر را هم ببینی آنها را هم می کشی؟
خیر، چون معتقدم همه دیکتاتورها باید به دست مردمان
خودشان کشته شوند. من دوست دارم مبارک به دست مردم مصر کشته
شود. علی عبدالله صالح به دست مردم یمن. این آرزوی من است.
- آیا نگران نیستی ناتو به جای قذافی در کشور شما حکومت کند؟
من به اراده آقای عبدالجلیل اطمینان دارم. می دانم که وی
حکومت دست نشانده را قبول نخواهد کرد.
- آیا پیروزی انقلابیون در لیبی مدیون ناتو است؟
بخشی از عملیات علیه حکومت قذافی به عهده آنها بود، اما
لیبی انقلابش را مدیون مردمان خودش است.
- به تازگی اسنادی منتشر شده که یک شرکت انگلیسی یک قرارداد بزرگ
برای استخراج نفت لیبی بسته است. آیا این خبر برای شما نگران کننده
نیست؟
همانطور که گفتم من به اراده آقای عبدالجلیل اطمینان
دارم و مطمئن هستم که وی خیانت به لیبی را قبول نخواهد کرد.
- آرزوی تو به عنوان یک انقلابی چیست؟
کشوری آزاد و دمکرات داشته باشم که حقوق همه رعایت شود و
به مردم ظلم نشود.
- پیش از این آقای عبدالجلیل اعلام کرد، شورای انتقالی به قاتل
قذافی میلیونها دلار جایزه می دهد. آیا این جایزه را دریافت
کردهای؟
هنوز نه، اگر هم دریافت کنم آن را به دولت باز می گردانم.

تصاویر لحظه به لحظه از دستگیری و کشته شدن معمر قذافی (+16) :
(
بدلیل دلخراش بودن صحنه ها، چنانچه موجب ناراحتی شما خواهد شد لطفا
از مشاهده تصاویر زیر خودداری کنید )
آیا خدایی که برای آب وضو جانشین قرار داده، ممکن است برای زمان غیبت حجتش جانشین قرار نداده باشد؟

اگر صدا و سیما مدعی است که میتواند جذابتر ، مؤثرتر و مفهومی تراز شبکههای ماهوارهای مثل "فارسی وان" عمل کند ، پس این تقلید خواسته یا ناخواسته از ترویج "آزادی در روابط " برای چیست ؟ این رابطهی دکتر افشار با همسر قبلی و مجادلهی همسر جدید با وی برای چیست ؟ این همه استفاده از الفاظ زشت و رکیک در سریال به خاطر چیست ؟ این جملهی " چهار تا انگشتم را تو دهنت خرد میکنم " برای چیست ؟ میتواند علتی به غیر از عادی سازی فحش و ناسزاگویی و مسخره کردن مردم داشته باشد !! یا تنها بدین دلیل است که باید بچههای سه ساله تا جوانهای سی ساله ، بدانند که باید ادب را از بی ادبان بیاموزند !

با اینکه قصد داریم امشب را با نگاهی انتقادی پای "ساختمان پزشکان" بنشینیم ، ولی بهتر است در همین ابتدای مقاله بگوییم :
"باز هم گلی به گوشهی جمال این سریال طنز شبانه که با تمام نواقص تکنیکی و محتواییاش ، مردم را به "لبخند" دعوت میکند ؛ نه همچون "ستایش" هندی و اشک آلود ، که غصهای مصنوعی وبی سرانجام به دلتنگی های عصر جمعهی مردم میافزاید ."
رسالت "صدا و سیما" این روزها ، چیزی جز اندوه بی هدف و شادی ملال آور نیست . رسالت سیمای جمهوری اسلامی ایران این روزها ،همه چیز دارد جز "فرهنگ سازی" منطبق با تحقیقات اندیشمندان و اهالی فکر و عقیده . این روزها کمتر استاد دانشگاه و محققی یافت میشود که درد فرهنگ سازیاش ، التیام یابد با آنچه در رسانهی ملی اعمال میشود .البته این حرف ما را مدیران محترم صدا و سیما قبول ندارند ؛ زیرا مدیر روابط عمومی شبکه سه سیما در بیانیهای به حاشیههای ایجاد شده و مباحث پیرامون سریال طنز "ساختمان پزشکان میگوید :" آنچه در خصوص ضعف کیفی سریال در برخی خبرگزاریها و روزنامهها درج شده است، کم لطفی بزرگی در حق این سریال و دست اندرکاران آن است ؛ که به گواه کارنامه هنری پربارشان، از بهترین طنزپردازان هستند. " کاش اسناد " کارنامهی هنری پربار " را چیزهایی فراتر از اینها میدانستیم ! کاش کیفیت پرمحتوای یک اثر خوب ، بهتر از کمیت بی شمار و کلیشهای آثار بود.
شناسنامه ی سریال
"ساختمان پزشكان " به کارگردانی سروش صحت ، تهیهکنندگی محسن چگینی و نویسندگی پیمان قاسم خانی و دیگر نویسندگان مطرح صداوسیما ،در 70 قسمت 45 دقیقهای ،از شنبه تا پنجشنبه ،در ساعت 20 و 45 دقیقه از شبكه سوم سیما،مهمان سفره های با هم بودن شبانه ی ماست . داستان این سریال طنز ، درباره ی چند پزشك مختلف ، و مناسبات خانوادگی آنان است كه میكوشند در ورای تعریف داستانهای گوناگون، لحظات خوشی را برای مخاطبان خود پدید آورند.
مخاطب شناسی
سروش صحت در جلسهی نقد این سریال مدعی است : " ما به دنبال یک نوع جدید در این سریال نبودیم، بلکه میخواستیم کارمان طوری باشد که ضمن ارتباط برقرار کردن با مخاطب عام، رضایت مخاطب خاص را هم جلب کنیم." قصد سازندگان این سریال ،جذب دو طیف متفاوت مخاطب میباشد ؛ یعنی هم مخاطبان خاص و هم مخاطبان عام. ولی آنچه در گزارشات و تعاریف آورده میشود ،متناسب با این هدف نیست :
مخاطب عام ،ناراضی
گزارش تلویزیون از مردم عادی در سطح شهر ،حاکی از این بود که :" این سریال ،روان شناسی و مشاوره را به سخره گرفته است ."کارشناسان روان شناسی معتقدند که این سریال ، به جای انگزدایی، انگزایی میكند . «انگ» یا برچسب ، مهمترین مانع ارائهی خدمات سلامت روان است .اغلب مردم از ترس "انگ " به روانپزشك مراجعه نمیكنند و همین كار باعث تشدید اختلالات روانی این دسته از افراد میشود
کارشناسان روان شناسی معتقدند که این سریال ، به جای انگزدایی، انگزایی میکند. «انگ» یا برچسب ،مهمترین مانع ارائهی خدمات سلامت روان است.اغلب مردم از ترس "انگ "به روانپزشک مراجعه نمیکنند و همین کار باعث تشدید اختلالات روانی این دسته از افراد میشود. در این شرایط ، صدا و سیما به جای کمک به انگزدایی از روانپزشکی و اختلالات روانی ، دید جامعه را نسبت به این موضوع منفیتر و بدین ترتیب «انگزایی» میکند.
شخصیت پردازی

شخصیتها در این سریال در جای اصلی خود قرار ندارند.آقای روانشناس ، در مناسبات خانوادگی خود دچار مشکلات فراوانی است.او نمیتواند بین ارتباط با همسر و مادر خود تعادل ایجاد نماید. آقای روان شناس در مناسبات اجتماعی خود نیز سردرگم و ناتوان است ،چه برسد به اینکه بتواند راه حلی بیابد برای مراجعه کنندگان خود .
نقش والدین،نه تنها یک نقش محوری نیست، بلکه بسیار مشکل آفرین و در سطح بسیار نازل به تصویر کشیده شده است.رسانهی ملی به جای تلاش برای برگرداندن اقتدار و محوریت والدین در خانواده ،سعی در کمرنگ تر کردن این اصل مینماید .احترام بین همسران در این مجموعه نادیده گرفته میشود .
این روزها آنچه دیگر بین روابط همسران محو شده است ، حرمتی است که میتوانست در حل بسیاری از مشکلات و به عنوان مانعی در ایجاد اختلافات موثر واقع گردد.رد شدن از خط قرمزهایی که پدرها و پدربزرگهای ما سالها تلاش کرده بودند تا آن را به خاطر بقای خانواده حفظ کنند ، کار سختی نیست .
البته ما موافق سنتهای دست و پاگیر و سطحی نیستیم ، بلکه مخالف شکستن "حرمت" و آزادی بی قید و شرط در روابط هستیم ؛مخالف جملهی " میزنم تو دهنت " همسر دکتر سهرابی به شوهرش هستیم . مخالف این همه جنگ و جدال بی سرانجام هستیم .
موافق حفظ حجب و حیا و آرامش در خانه هستیم . موافق حفظ احترام و آبروی خانواده هستیم ؛ نه مثل این سریال که دعوای همسران از کانون خانه به کانون غریبهها کشیده میشود و زن و مرد پیش چشم دیگران، به راحتی همدیگر را بی اعتبار میکنند!
اینگونه روابط ، نه تنها به صلاح خانواده نیست ، بلکه سبب آسیب پذیری همسران و تربیت نادرست فرزندان و ناتوانی آنان در جامعه می گردد. مطمئنا نمی توانیم از نسلی که با این گونه سریال ها تربیت می شود و قد می کشند ، انتظار متانت و رعایت ارزش ها را داشت

آیا این سیر قهقرایی و روبه افول ، در نهایت به تنزل فرهنگی و رکود اندیشه نمی انجامد !! آیا خنداندن و سرگرم کردن مردم با کمرنگ کردن و له کردن ارزشها و هنجارهای اخلاقی، بزرگترین خیانت به خانواده نیست؟
البته نکتهی مثبتی که این سریال بدان اشاره کرده است ، نقد عملکرد کلینیکها و مشاورههایی است که این روزها مثل قارچ روبه گسترش است و خانوادهها را به سوی خود جذب کرده است .شور و مشورت در اسلام بسیار سفارش شده است و استفاده از رهنمودهای روان شناسان و مشاوران ،کاری مفید و عقلانی محسوب میگردد،ولی توجه به این نکته که چه کسی را برای این کار انتخاب کنیم بسیار مهم و سرنوشت ساز میباشد .
اولین عامل این است که آیا خود این فرد در زندگی خانوادگی و اجتماعی خود فردی موفق بوده است ؟آیا این فرد توانایی مدیریت لحظات بحرانی و حساس زندگی خود را داشته است ؟ "ساختمان پزشکان" در کنار نواقص محتوایی و ساختاری خود ، توانسته عامل موثری گردد در راه انتخاب مشاورهای مجرب و کارآمد .
سرور حاجی سعید
بخش خانواده ایرانی تبیان
منبع:تبیان